تبليغاتX
ایزد مهرآفرین

ایزد مهرآفرین

اینم یه شعر بسیار زیبا ودوست داشتنی از دوست و همشهری جانم ناصر صارمي

(سبیلهایت را دوست دارم در این روزگار ژیلت و بی سبیلی )

 

چه روزگار ناخوشی! نگو که سنگ می شوی

بساز با پلشتی اش ببین قشنگ می شوی

قلندرانه گفته ام قلندری کنی اگر

همه تفنگ می شوند و تو پلنگ می شوی

نرو نرو- نیا نیا – نکن نکن – نبو نبو

بزن از این شراب نه ، که شوخ و شنگ می شوی

نجو خلیج و رود را و موج بی وجود را!

به برکه فکر کن پسر،خودت نهنگ می شوی!!!

تو اقتدا نکرده ای مگر به روی پشت ما؟

نظر نکن به دور و برِ، اسیر جنگ می شوی

*

چه روزگار دلکشی چه مردمان گل وشی

سرت به سنگ خورده ،ها،کمی زرنگ می شوی.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 12:2 توسط ایزد |


دم زمستون امسال گرم،كلي به بچه مدرسه ايها حال داد.

خودم كه مدرسه مي رفتم مثل همه بچه ها خدا خدا مي كردم تا برف زيادي بياد و مدرسه تعطيل بشه.گرچه آن موقع هااگه سه متر برف هم ميومدبه زور مارو تعطيل مي كردند.

ولي خوب امسال تلافتي همه آن زمستونها برام در آمد.سه روز تعطيلي بدون رفتن به سركار ،خيلي حال داد.اين تعطيليها فرصت خوبي شد تا بست بشينم خونه و فقط و فقط فيلم ببينم.

تو اين سه روز دوبار از خونه بيرون آمدم اونم تا سر كوچه براي خريد نون و ميوه .

تمام وكمال فيلم ديدم،اونم چه فيلمهايي از(گنگستر آمريكايي و تلماو لوئيز "ريدلي اسكات" بگير تا مخمل آبي "ديويد لينچ" و...اما ميان اين فيلمها ي كه ديدم يكيشون برام از لحاظ پرداخت داستاني، چه در فرم وچه در محتوا خيلي  جالب بود .اونم فيلم "پرنسس و سلحشور "تام تيكيور"فيلمساز خوب آلماني بود.قبلآ فيلمهاي  "بدو لولا ،بد و" "عطر"و يك اپيزود از اپيزودهاي فيلم "پاريس دوست داريم" را از او ديده بودم، كه از اين آخريه خيلي خوشم آمده بود.

اولين بار صحنه هاي از "پرنسس و سلحشور" را در فرودگاه اصفهان دربرنامه سينما يك ديدم ،ولي آنجا مكان وفرصت مناسبي براي تماشا نداشتم ،ولي حالا كه فليم را ديدم تعجب ميكنم كه تلويزيون چطوري و با چه تمهيدي اين فيلم را پخش كرده است،كه بشود خط و ربط داستاني و مضموني آن حفظ شود.حالا بماند...

 تام تیکور از موج فيلمسازان جوان سينماي آلمان است. سينماي كه  مكتب اكسپرسيونيسم را به كمال رساند، با فيلمهاي چون "متروپليس"و "m" ساخته فيلمساز بزرگ آلماني "فريتزلانگ".

تيكور نيز تاثير زيادي از مكتب اكسپرسيونيسم گرفته و هم به نوعي بر روي آن تاثيرات و تغيراتي  گذاشته است.

وقتی "پرنسس وسلحشور" را دیدم تحت تاثیر داستان پردازیش قرار گرفتم ، داستانی که در حین سادگی توسط کارگردانی خوب  تبدیل به فیلمی متفاوت شده بود

فیلم چه از لحاظ ساختاري و چه از لحاظ مضموني  جان مایه و فلسفه اش ، مقدرات و تنهاي بشر معاصر است.

در فيلم تيكورانساني  تنها وغمگين به ما نشان داده مي شود  كه خودش مي بايست تقدير و سرنوشتش را رقم بزند.

 تام تیکور در فیلم "پرنسس و سلحشور" می کوشد با وارد کردن سویه‌های خاص و مدرن در شیوه روایت و تصویرسازی به گونه سینمایی جدید و به تعبیري پسامدرنیستی دست پیدا کند. گونه‌ای که با هر عنوانی هنوز مرحله آزمون و خطا را طی می‌کند.

فيلم با تکیه بر جنس قصه های افسانه ای و پریان فقدان عشق را در زندگی بشر مدرن کالبد شکافی می کند.

فیلم در زمان معاصر قصه پرستار یک درمانگاه روانی (سی سی) را روایت می کند که بر اثر تصادف دچار آسیب جدی می شود و مرد جوانی (گودو) به نجات او برمی آید. فیلمساز در حالیکه از ابتدا با تماشاگر قرار می گذارد که با شیوه خاص او در بسط سلیقه ای روایت خو بگیرد، در صحنه تصادف هم به همین شیوه متوسل می شود تا با بسط  آن جایگاه این اتفاق و تبدیل شدن گودو به یک منجی در ذهن سی سی را برجسته کند.

سي سي در این آرزو به سر می برد که اگر مردی با چنین دلسوزی و مهربانی پیدا شود ارزش آن را دارد که کسی زندگیش را وقف او کند. همین منولوگ خارج از متن است که پس از آن جستجوی قهرمان قصه را به شیوه قهرمانان افسانه ای برای پیدا کردن گودو نمادین می کند و در عین حال وجهی از رئالیسم و سورئالیسم را در هم می آمیزد. سی سی با در دست داشتن یک دکمه از گودو همراه با یک نوجوان نابینا به جستجوی او برمی آید. جستجویی که با قواعد رئالیسم به نظر ناممکن می آید ولی  اتقاق می افتد.

سکانس مستقلی در میانه راه این جستجو برای قوی کردن انگیزه های سی سی وجود دارد که پس از سرخوردگی او از اولین برخورد با گودو قرار دارد، وقتی مرد صراحتاً به او می گوید تمایلی به دیدنش ندارد. این سکانس بیش از هر چیز بر تنهایی و خالی بودن زندگی سی سی و تلاش او برای پیدا کردن یک ریسمان برای چنگ زدن صحه می گذارد. سی سی در اتاق ماتم زده خود در آسایشگاه در حال تماشای تلویزیون است و صحنه ای از فیلمی کلاسیک را می بیند که مرد به خواسته زن در شب خورشید را برایش به آسمان می آورد. صحنه ای که اشک بر چشم سی سی می آورد و او را شبانه در باران دوباره به کلبه گودو می کشاند.

تيكور با قرار دادن صحنه هاي كه گودو بخاري را بغل كرده و به گريه مي افتد به شدت اوج تنهايي و فقدان عشق را در زندگي انسان معاصر نشان مي دهد .

انساني  كه در سر تاسر فيلم از چمشانش اشك مي ريزد.

پرداخت ماورائی که تیکور در زیرلایه فیلم لحاظ کرده در لحظاتی پررنگ شده و زمانی خودخواسته جای خود را به رئالیسم می دهد و در کلیت اثر جای خاص خود را باز می کند. مانند تعبیری که دوست گودو از اتفاقی که برای همسر او افتاده ارائه می دهد  ( باید از دستشویی در بیاد). دستشویی پمپ بنزین به مثابه ارتباط قطع شدنی گودو با گذشته و نوعی عذاب وجوان است که زندگی عادی او را در زمان حال دچار تنش و اختلال کرده و خارج شدن از دستشویی به نوعی در زمان حال زندگی کردن تلقی می شود.

فیلم در بخش های پایانی تا حد زیادی تعادل لحن خود را در تلفیق رئالیسم و سوررئالیسم از دست می دهد و بدل به اثری معنا گرایانه و فراواقعی می شود. فرار سوررئال گودو و سی سی از آسایشگاه با شیرجه زدن در آب و آن نماهای رویا گون در عمق آب و پس از آن نوعی سرگردانی نمادین در جاده ای که به همان پمپ بنزین می رسد. فیلم در این بخش با غلتیدن به ورطه یکسویه نگری کاملاً در خدمت مفهوم و البته پایان آرمانی مورد نظر فیلمساز قرار می گیرد.

خروج وجدان یا تجسم افکار گذشته گودو از دستشویی پمپ بنزین، حضور او در خودرو، همراهی با سی سی و گودو و نهایتاً خروج او از خودرو در جهت آزاد شدن گودو از کابوس گذشته مفهوم پیدا می کند و نهایتاً رسیدن به اتوپیای فیلمساز در انتهای جاده ای کوهستانی که آرامش و آینده را برای این زوج به همراه می آورد.

پرنسس و سلحشور چه در زمره فیلم های پسامدرنیستی جای بگیرد و چه عنوانی دیگر، تلاش می کند از تلفیق حسی و چه بسا ذهنی دنیاهای واقعی و فراواقعی و همچنین دخیل کردن مفاهیم ماورایی به ساختاری نو و نامتعارف دست پیدا کند. هر چند معیاری برای سنجش کم و کیف رویکرد فیلمساز در اثری تجربه گرا موجود نیست ولی اگر اصل را میزان ارتباط برقرار کردن مخاطب با کلیت اثر و همخوانی تغییر لحن فیلم و تعادل در رویکرد به سویه های مختلف لحاظ شده قرار دهیم، باید گفت "پرنسس و سلحشور" قوام کافی در پرداخت و تلفیق این سویه ها راندارد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 12:10 توسط ایزد |


چند روز پیش فیلم نفرین گل طلایی "ژانگ ییمو "رادیدم.به اندازه دو فیلم قبلیش  (قهرمان-خانه خنجرهای پران)خوب نبود ولی نکته ای در این فیلم بود که برایم جالب بود .و مرا وا داشت  دربار ه این سه فیلم چند خطی بنویسم.

ژانگ ییمو با ساخت فیلم نفرین گل طلایی به سه گانه خود (قهرمان-خانه خنجرهای پران- نفرین گل طلایی )پایان داد سه گانه اي كه در آنها به رغم شباهتهاي زياد تكنيكي و ساختاري يك عنصر كاملا" مشترك و بارزخود را نشان مي دهد وآن چيزي نيست به غير از پايان تراژيك قهرمانان اين سه فيلم .داستان هر سه فيلم با مرگ خود خواسته قهرمانانش به پايان مي رسد .مرگي كه نمي شود به آن خودكشي گفت و يك جور به استقبال مرگ رفتن است .مرگي كه در پي آن يك پيروزي يا هدف بزرگي نهفته است. 

 در فيلم «قهرمان» (The HERO) تاريخ تشکيل امپراتوری چين و چگونگی اتحاد هفت اقليم آن کشور و برتخت نشستن اولين امپراتور Qin به اسطوره بدل شده و شخصيت «امپراتور» و «شمشيرزن بی نام» (Nameless) و «شمشير شکسته» و «برف پرنده» و «آسمان» به اساطيری حماسی در تاريخ چين تبديل می گردند . ييمو در «قهرمان» ، خلق اسطوره ها را به تصوير می آورد . تصاويری تغزلی ، حماسه هايی که به نرمی پر و لطافت رويا بر جان می نشينند و پرواز شمشيرزنان را نه مضحک که آرمانی می نمايند . قهرمانانی والا که مسلما بايد قدرتشان فرازمينی و محل نبردشان آسمانها باشد . اينان بدين گونه تاريخ افسانه ای چين را رقم می زنند : ۲۰۰۰ سال پيش ، هنگام جنگ ايالات ، چين به هفت قلمروی پادشاهی تقسيم شده بود . حکمرانان اين هفت اقليم ، سالهای سال برای استيلای بر يکديگر جنگيده بودند ... و مردم متحمل مصائب اين جنگها بودند . پادشاه Qin موفقترين ايشان بود ، او قصد داشت تا تمام سرزمينها را فتح کرده و مردم زير آسمان را متحد ، و دنيايی چون بهشت برای ايشان بسازد . پادشاهان ۶ قلمرو ديگر او را تهديد عمده بحساب می آوردند . تاريخ شفاهی چين سرشار است از داستان قاتلينی که برای کشتن پادشاه کبير Qin اعزام می شدند . اين فيلم يکی از آن حماسه هاست ...

قهرمان فيلم «شمشيرزن بی نام» (Nameless) در پي ترور نافرجام و ساختگي امپراطور Qin ودر پس آن همه روايتهاي تو درتو در نهايت به امپراطور مي فهماند كه بايد سرزميني متحد به وجود آورد و خود خواسته خود را درراهي قرار مي دهد كه در نهايت به مرگ ختم مي شود .در سال ۲۲۱ قبل از ميلاد مسيح پادشاه Qin تمام ۶ سرزمين ديگر را تصرف کرده و چين را متحد ساخت . او ساختن ديوار بزرگ چين را برای جلوگيری از حمله ء قبايل شمالی آغاز کرد . امپراتوری Qin نخستين سلسله ء امپراتوری چين شد ... و کين شی هوانگ (Qin Shihuang) اولين امپراتور چين . 

  نفرین گل طلایی Man cheng jin dai huang jin jia

کارگردان: ژانگ ییمو. فیلمنامه: ژانگ ییمو بر اساس نمایشنامه ای از چائو یو. موسیقی: شیگرو ئومه بایاشی. مدیر فیلمبرداری: ژیائودینگ ژائو. طراح صحنه: تینگ ژیائو هیو. بازیگران: چاو یو نفت[امپراطور پینگ]، گونگ لی[امپراتریس فونیکس]، چوئو جای[شاهزاده جای]، لیو ین[ولعیهد وان]، نی داهونگ[پزشک سلطنتی جیانگ]، جین جونجی[شاهزاده یو]، لی مان[جیانگ چان]، چن جین[بانو جیانگ]. ١١٤ دقیقه. محصول ٢٠٠٦ هنگ کنگ، چین. نام دیگر: Autumn Remembrance،Curse of the Golden Flower،The City of Golden Armor. نامزد اسکار بهترنی طراحی لباس، برنده جایزه بهترین طراحی لباس از اتحادیه طراحان لباس، نامزد جایزه ساترن برای بهترین طراحی لباس از آکادمی فیلم های فانتزی-علمی تخیلی و ترسناک، نامزد ١٤ جایزه از مراسم فیلم هنگ کنگ، نامزد بهترین فیلم از ایمیج آوارد، نامزد ریل طلایی برای بهترین تدوین صدا از انجمن تدوینگران صدای آمریکا، نامزد جایزه بهترین فیلمبرداری و بهترین طراحی لباس از مراسم ساتلایت. قرن دهم میلادی، چین. آخرین روزهای حکومت خاندان تانگ...امپراطور پینگ به همراه پسر دومش جای برای حضور در جشن گل به دربار بازمی گردد. ملکه بیمار است، او قبلاً با پسر خوانده اش وان که مقام ولیعهدی را دارد، رابطه ای ممنوعی را تجربه کرده است. وان که اینک رابطه ای عاشقانه با جیانگ چان دختر پزشک دربار دارد، نقشه کشیده تا به همراه وی از دربار فرار کند. شاهزاده جای نگران سلامتی ملکه است و زیر نفوذ او بزرگ شده است. امپراطور که بوی خطر را در دربار خود حس کرده، تنها شاهد واقعی توطئه ها، یعنی خانواده پزشک دربار را از قصر دور می کند. اما در راه جیانگ چان و مادرش با کسانی که قصد جان شان را کرده اند، روبرو شده و ناچار به قصر بازمی گردند. اما در بازگشت وقایع غیر منتظره و تلخی انتظارشان را می کشد...

چرا باید دید؟

سال های پایانی حکومت خاندان تانگ، دورانی پر از آشوب های تلخ سیاسی و اجتماعی بود. این حوادث به دربار نیز راه یافته و در میان سه پسر امپراطور که هر کدام از زنی متفاوت به دنیا آمده بودند نیز آتش اختلافات را شعله ور کرده بود. حضور ملکه زیبا و جوان این نیز آتش را تندتر ساخته و این دایره فریب و ریا در شب جشنواره گل ها موسوم به چونگ یانگ با حمله هزاران جنگجوی ملبس به زره های طلایی به شکلی خونین کامل شده بود.هزار سال بعد از این وقایع که تاریخ چین را به شکلی عمیق دگرگون کرد، ژانگ ییمو یکی از پر افتخار ترین و نام آور ترین فیلمسازان فعلی چین با خرج ٤٥ میلیون دلار داستانی از آن دوره پر زرق و برق ساخته است تا آجری دیگر بر دیواری که خود و یکی دو تن دیگر به تازگی آن را بنا کرده اند، بیفزاید: دیوار سینمای پر خرج و رزمی که جانشین باله های پکنی شده است!

ژانگ ییمو متولد ١٩٥١ دانش آموخته آکادمی سینمایی پکن و از نسل پنجم فیلمسازان چین است. او که به همراه چن گایکه فیلمساز هموطنش مدتی دستیار برنالدو برتو لوچی فیلمساز بزرگ ایتالیای بوده است بعد از انقلاب فرهنگی در گروهی که چن کایگه و ژانگ جونژائو نیز در آن حضور داشتند، شروع به فیلمسازی کرده. اولین فیلمش ذرت سرخ در سال ١٩٨٨ برنده خرس طلایی جشنواره برلین شد و سومین فیلمش Ju Dou[١٩٩٠] برنده جایزه خوشه طلایی جشنواره والادولید شده و به مقام نامزدی نخل طلای جشنواره کن دست یافت. این اتفاقات باعث شد تا توجه سینما دوستان سراسر دنیا به شرق معطوف شده و ظهور سینمایی تازه و کارگردان های با استعداد و صاحب سبک را دریابند. انتظاری که بیهوده نبود و ییمو به سهم خود در سال های بعد با چراغ سرخ را بیفروزید، زندگی، مثلث شانگهای، راه خانه و دوران خوش به آن پاسخی درخور داد. اما این فیلم های کم خرج پاسخ گوی بازارهای داخلی و خارجی نبود. ازاین رو در آستانه هزاره جدید او به همراه چند فیلمساز دیگر بانی موجی تازه از فیلم های رزمی شدند که قالبی حماسی داشتند و از بودجه فراوان بهره می بردند. پنج سال قبل ییمو با ساختن قهرمان[با شرکت جت لی] به جرگه این کارگردان ها پیوست و حاصل کار آن قدر برایش خوشایند بود که در سال های گذشته با ساختن خانه خنجرهای پرنده و اینک نفرین گل طلایی به این شیوه ادامه داد. قهرمان جایزه آلفرد بائر جشنواره برلین را گرفت و نامزد دریافت خرس طلایی جشنواره شد و جایزه بهترین کارگردانی را از انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا برای وی به ارمغان آورد. خانه خنجر های پرنده نیز او را به مقام نامزدی جایزه گلدن گلاب رساند و جوایزی از انجمن های منتقدان ایالت های گوناگون آمریکا نصیب اش کرد. همه اینها مهر تاییدی بر این موج تازه فیلم های حماسی/رزمی چینی بود که قرار بود و هست که خونی تازه در رگ های سینمای چین جاری کند. آخرین حلقه این فیلم ها نفرین گل طلایی است و بر خلاف آثار مهم کارنامه وی که سویه تاریک زندگی روستائیان چینی را هدف گرفته بود، به اقتضای ژانر انتخابی اش زندگی توطئه آمیز درباریان را نشانه رفته است.

نفرین گل طلایی که بر اساس نمایشنامه توفان تندری چائو یو ساخته شده، یک ضیافت دیداری است. سرشار از رنگ و شکوه که از هماهنگی حرکات بازیگران نقش های کوچک و طراحی صحنه و لباس ناشی می شود. شکوهی که با ساختن شهر ممنوع تازه ای برای فیلم شکل گرفته و به طراحی صحنه های رزمی فیلم توسط همکار دو فیلم قبلی ییمو به نام چینگ زیو تانگ ختم شده و نفرین گل طلایی را بعد از قول به گران ترین فیلم تاریخ سینمای چین بدل کرده است.اما حاصل این همه تلاش و هزینه نزد منتقد و تماشاگر جدی چیست؟

یک ملودرام درباری که اجزای تشکیل دهنده اش روابط ممنوع، حسادت ها و توطئه ها، عشاقی که خواهر و برادر از آب در می آیند و همه کلیشه های این گونه فیلم هاست که نفرین گل طلایی را از نظر محتوی به یک سریال آبکی عاشقانه شبیه می کند. البته ناگفته نماند که ییمو تمامی سعی خود را برای سر و سامان دادن به حوادث فیلم می کند و روند دراماتیک درستی به کار خود داده و تماشاگر را تا پایان با خود همراه می کند. ولی همه اینها ظاهراً کافی نیست، چون نه تماشاگر غربی بر خلاف دو فیلم پیشین در گیشه از آن استقبالی می کند[نزدیک به ٧ میلیون دلار فروش در آمریکا] و نه منتقد و داور جشنواره!این اتفاق در نزد تماشاگر از کمبود صحنه های رزمی -که کفه ترازوی فیلم را به سمت ملودرام سنگین تر می کند- ناشی می شود و شکوه و جلال دربار نمی تواند جای آن را پر کند. شاید این نقطه فرود موج تازه سینمای آسیا باشد، به همین خاطر توصیه می کنم فرصت دیدار نفرین گل طلایی را از دست ندهید. هر چه باشد شکست ییمو از پیروزی خیلی ها چشمگیرتر و دیدنی تر است!

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 17:46 توسط ایزد |


 

چند روز پیش فیلم خاطرات موتور سیکلت "والتر سالاس"را دیدم .

قبلا فیلم ایستگاه مرکزی برزیل را از او در تلویزیون دیده بودم و تا حدودی باسبک فیلمسازی سالاس آشنا شده بودم ولی فیلم خاطرات موتور سیکلت تاثیر زیادی روی من گذاشت به طوری که بعد از دیدن فیلم  کلی درباره  سالاس و حواشی فیلم که درباره زندگی چه گوارا است مطالعه کردم و کلی اطلاعات جالب و مفید از این فیلم به دست آوردم.

خاطرات موتور سيکلت: The Motorcycle Diaries

کارگردان: والترسالاس

بازيگران : گائل گارسيا برنال( ارنستو چه گوارا) و رودريگو دلرا سرنا( آلبرتو گرانادو)

 بدون شک 'خاطرات موتور سيکلت' نخستين فيلمی نيست که درباره ارنستو چه گوارا، چريک و انقلابی نامدار آمريکای لاتين که روزگاری الهام بخش بسياری از حرکت ها و جنبش های انقلابی و مارکسيستی در جهان سوم بوده است و امروز ديگر چهره ای اسطوره ای، فرا تاريخی و نمادين پيدا کرده، ساخته شده است.پيش از اين نيز چند فيلم هاليوودی در باره چه گوارا و نقش او در انقلاب کوبا ساخته شده که بيشتر آنها بر جنبه های ماجراجويانه و قهرمانانه شخصيت و زندگی او تاکيد داشته اند، اما والتر سالاس کارگردان جوان برزيلی (سازنده فيلم هايی چون ايستگاه مرکزی و پشت خورشيد ) در فيلم جديد خود که به دوران جوانی چه گوارا، پيش از پيوستن او به جنبش چريکی می پردازد، تصوير ديگری از او ارائه می کند که با تصوير آشنا و تا حدی کليشه ای و قالبی او کاملا متفاوت است.چه گوارای سالاس، همان چريک مارکسيست ضد امپرياليست نيست که برای نجات خلق محروم آمريکای لاتين اسلحه برداشته و در کوبا شانه به شانه فيدل کاسترو می جنگد، بلکه دانشجوی پزشکی عاشق پيشه ای است که بيش از انقلابی گری و مبارزه به دنبال ماجراجوئی و هوسبازی است.

از طرفی او برخلاف چه گوارای قدرتمند و شکست ناپذير، از نظر جسمی موجودی ضعيف و ناتوان است که به بيماری آسم مبتلاست و تحمل کمترين سختی و گرما و سرما را ندارد.به اين ترتيب سالاس ، دست به نوعی آشنائی زدائی از چهره و تصوير افسانه ای و اسطوره ای و فوق بشری چه گوارا زده است. سالاس فيلم را بر اساس خاطرات دوران جوانی ارنستو چه گوارا ( که با عنوان "خاطرات موتورسيکلت" منتشر شده است) و خاطرات دوست نزديکش، آلبرتو گرانادو ساخته است که در آن ارنستوی 23 ساله به همراه آلبرتو با موتورسيکلت قديمی و زهوار دررفته " نورتون 500" به سفری طولانی در درون قاره آمريکای لاتين از آرژانتين تا ونزوئلا دست می زند.خاطرات موتورسيکلت، يک فيلم جاده ای (Road Movie) زيبا و شاعرانه است که به سبک فيلم های دهه شصت آمريکائی مثل ايزی رايدر  ( ساخته دنيس هاپر) و تلما و لوئیز(ریدلی اسکات )ساخته شده است. در طی اين سفر دراز، شخصيت فيلم سالز از يک جوان هوسباز و حساس از يک خانواده مرفه آرژانتينی، به يک انسان مسئول و آگاه نسبت به دردها و رنجهای مردم آمريکای لاتين متحول می شود و به شناخت تازه ای از خود و جهان پيرامونش دست می يابد.

فيلم به سبک فيلم های جاده ای پر است از موسيقی و صحنه های غير منتظره که در طول راه برای شخصيت های فيلم پيش می آيد. در طول راه آنها با کارگران و معدنچيان مارکسيست شيليائی که برای حقوق از دست رفته شان مبارزه می کنند، مواجه می شوند.در بلندی های ماچوپيچو در پرو به سرخپوست های آمريکای لاتين و بازمانده های قوم اينکا می رسند که تمدن و فرهنگ ديرينشان توسط استعمار غارت شده و از بين رفته است. بعد از مواجهه با اين صحنه هاست که چه گوارا در نامه ای خطاب به مادرش می نويسد:" نمی دانم دنيای اطراف ماست که دارد تغيير می کند يا چيزی در درون ما." والتر سالاس  در کنفرانس مطبوعاتی فيلم درباره علت اقتباس سينمائی اش از خاطرات چه گوارا گفته است:" در آمريکای لاتين، خاطرات سفر چه گوارا به يک فرهنگ کالت( cult) تبديل شده است. اين پروژه برای من خيلی وسوسه کننده بود، چرا که من در باره دورانی از زندگی چه گوارا حرف می زنم که شناخته شده نيست، اگرچه نزديک شدن به چه گوارا به خاطر هاله مقدسی که گرد او را فرا گرفته بسيار سخت بود و می بايست تحقيق زيادی در اين زمينه می کرديم و بسيار مراقب بوديم. برای همين پنج سال طول کشيد تا اين فيلم ساخته شود." گائل گارسيا برنال، بازيگر جوانی که نقش چه گوارا را در فيلم بازی می کند از استعدادهای درخشان سينمای آمريکای لاتين است که پيش از اين در فيلم هائی چون Amores Perros ساخته الخاندرو گونزالس ايناريتو و آموزش بد ساخته پدرو آلمادووار ظاهر شده بود.

 انتخاب او با جثه کوچک و لاغرش و شباهت اندکش به چه گوارا نيز به آشنائی زدائی مورد نظر سالز کمک کرده است. با اينکه سالز سعی کرده است در روايت سينمائی اش از زندگی چه گوارا از روايت مرسوم و متعارف فاصله بگيرد اما سير تحول و خودشناسی چه گوارای جوان در روايت شاعرانه سالز، نشانه های بارزی از رشد انديشه های راديکال و شکل گيری شخصيت انقلابی او را در بر دارد. ساختار روايتی فيلم کاملا خطی است و بر اساس توالی زمانی سفر چه گوارا و يادداشت های او و دوستش پی ريزی شده است. اما استفاده از صدای چه گوارا به صورت Voice Over و گنجاندن عکس های سياه و سفيد از معدنچيان و ماهیگيران در لا به لای تصاوير فيلم، بر غنای تصويری فيلم افزوده است.

 سکانس دهکده جذاميان از بهترين سکانس های فيلم است و در برخی لحظه ها، خصوصا لحظه رقص جذاميان، شباهت ناگزير غريبی به فيلم خانه سياه است فروغ فرخزاد دارد.رابطه چه گوارا با بيماران جذامی بسيار صميمانه و نزديک ترسيم شده است. او با آنان غذا می خورد، فوتبال بازی می کند، می رقصد و بدون ترس از انتقال بيماری جذام، به زخم هايشان دست می کشد. جذام خانه و بيماران جذامی، جامعه تمثيلی کوچکی است از قاره بزرگ آمريکای لاتين که چه گوارا، تئوری و دريافت سياسی تازه اش را در آنجا محک می زند. او به کشور- قاره ای به نام آمريکای لاتين با ملتی واحد و يکپارچه می انديشد و شعار اتحاد ملت های آمريکای لاتين را در ميان جذاميان سر می دهد.شايد روايت سينمائی شاعرانه و غير متعارف والتر سالاس از زندگی چه گوارا، به مذاق کسانی که هنوز از منظری ايدئولوژيک وتنگ نظرانه به شخصيت و زندگی او می نگرند، خوش نيايد اما تصويری کاملا انسانی ورئاليستی از اين چهره سياسی و انقلابی برجسته تاريخ معاصر ترسيم می کند.

 خاطرات موتورسيکلت، نمونه ای درخشان و فراموش نشدنی در گونه فيلم های جاده ای و اثری تحسين بر انگيز از سينمای آمريکای لاتين است.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 16:29 توسط ایزد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

آيينه تفكر توست كه خوبيها وبدي هارا به تو نشان مي دهد. امام رضا(ع)


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1386

دی 1386



پیوندها

ورود ممنوع
شعر و موسيقي
اتاق بلور
قاپ قارا
حلقه سه‌شنبه
ستاره دنباله دار
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin