|
اینم یه شعر بسیار زیبا ودوست داشتنی از دوست و همشهری جانم ناصر صارمي (سبیلهایت را دوست دارم در این روزگار ژیلت و بی سبیلی ) چه روزگار ناخوشی! نگو که سنگ می شوی بساز با پلشتی اش ببین قشنگ می شوی قلندرانه گفته ام قلندری کنی اگر همه تفنگ می شوند و تو پلنگ می شوی نرو نرو- نیا نیا – نکن نکن – نبو نبو بزن از این شراب نه ، که شوخ و شنگ می شوی نجو خلیج و رود را و موج بی وجود را! به برکه فکر کن پسر،خودت نهنگ می شوی!!! تو اقتدا نکرده ای مگر به روی پشت ما؟ نظر نکن به دور و برِ، اسیر جنگ می شوی * چه روزگار دلکشی چه مردمان گل وشی سرت به سنگ خورده ،ها،کمی زرنگ می شوی. + نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 12:2 توسط ایزد |
|
| ||||||